گوزل

 این داستان در مورد برخورد اتفاقی دو خانواده از دو قشر متفاوت می باشد. گوزل ( نورگلیشیلچای) دختری جوان و زیبا است که در خانواده ای فقیردر حومه استانبول زندگی می کند و در اثر تصادف با اتومبیل به بیمارستان برده می شود تا وضع حمل کند. همزمان، دلارا ( عبرو اوزگان) نیز که از خانواده ای ثروتمند است برای بدنیا آوردن نوزادش در همان بیمارستان بستری است. جای بچه ها عوض شده و اشتباهی به پدر و مادر یگدیگر تحویل داده می شوند. دختر گوزل به دلارا و دختر دلارا به گوزل تحویل داده می شود. بعد از پانزده سال می بینیم که گوزل با دخترش غزل زندگی می کند. او تمام تلاش خود را در غیاب همسرش که آنها را ترک کرده است برای نگهداری از دخترش می نماید. او به عنوان فروشنده در فروشگاهی کوچک مشغول کار است. درست در همین موقع، دلارا همراه دخترش آیسو را می بینیم که زندگی مرفهی دارد ولی با شوهرش جهان(ارکان پتکایا) مشکل دارد.