لطیفه

"عمر" جوانی است که در یکی از شعبه های سازمان یافته مبارزه با جرائم در "وان" ترکیه واقع در بخش شرقی این کشور مشغول به کار است. او یک افسر پلیس وظیفه شناس است که پس از قتل پدرش در سال گذشته تصمیم گرفت حرفه او را ادامه دهد. هرچند معمای قتل پدرش هنوز حل نشده است او می خواهد به راز این قتل دست یابد و به همین منظورحتی نامزدی خود را به تعویق انداخته است. از آنجائیکه پلیس موفقی بوده یک ماه مرخصی تشویقی دریافت کرده است و این فرصت خوبی برای اوست تا به دیدار نامزد و خانواده اش در استانبول رود.ازطرفی"الیف (لطیفه)" یک  طراح موفق جواهرات است که دور از خانواده ثروتمند خود در ایتالیا زندگی می کند. مادرش "زرین"، پدرش "احمد" و دو خواهرش "نیلوفر " و "اصلی" هستند. لطیفه برای جشن تولدش به استانبول می رود تا در کنار خانواده خود باشد.زندگی عمر و لطیفه به خاطر پرونده قتل به نوعی به هم گره می خورد زیرا در این ماجرا عمر، نامزد و لطیفه، پدرش را در ماشینی که هر دوی آنها سوار آن بودند، از دست می دهد. آنها تلاش می کنند تا بفمند چرا این دو در یک ماشین مشترک بوده اند؟ چگونه آنها یکدیگر را می شناخته اند؟ و چرا هردو کشته شده اند؟آنها به زودی درمی یابند که قتل  عزیزانشان به الماس مربوط می شود. زیرا عمر در اطاق نامزد خود، قطعه الماسی پیدا می کند و الماس دیگری هم در ماشینی که مقتولین در آن یافت شده بودند، پیدا می شود. همزمان، با تماس مشکوکی که با لطیفه گرفته می شود، از او می خواهند تا برای نجات جان خواهرش که ربوده شده است باید الماس را به آدم ربایان تحویل دهد. در این وضعیت، عمر و لطیفه ناگزیرند با هم همکاری کنند .در این داستان، شما شاهد عشق عمر و لطیفه خواهید بود که هرکدام عشق قبلی خود را از دست داده اند و با وجودی که کاملا با هم غریبه بوده اند اما ناگزیرند با یکدیگر همکاری کنند. آیا عمر و لطیفه موفق خواهند شد حقیقت را کشف کنند و قاتل را بیابند؟ آیا لطیفه می تواند جان خانواده خود را با پس دادن الماس به مافیای آدم ربا حفظ کند؟