حریم سلطان

سلیمان مرد جوان و خوش تیپی است که از اتفاقات دور و بر خود درس می گیرد. زمانی که او و دوستش ابراهیم به شکار می روند،  از مرگ پدرش مسائل زیادی می آموزد. سلیمان به استانبول وارد شده و به عنوان دهمین پادشاه عثمانی برتخت می نشیند. زندگی او با تصاحب تاج و تخت، دستخوش تغییرات بسیاری گشته زیرا او به عنوان دهمین شاه عثمانی از 1520 تا 1566 فرمانروایی کرده و حکومت او طولانی ترین حکومت پادشاهان عثمانی محسوب می شود. در غرب از او به عنوان سلیمان پرشکوه و در شرق به عنوان قانونگذار سیستم حقوقی عثمانی یاد می شود.درهنگام فرمانروایی پدرش ، او اصلاحاتی را در دربار شروع کرده بود. ابراهیم دوست صمیمی سلیمان که یک یونانی ارتودوکس بود و تحصیلاتش را در مدرسه درباربه پایان رسانده بود، امین سلطنتی او شد. قشر دربار نیز از تغییراتی که سلیمان در زمان حکومت خود اعمال کرد بی نصیب نماند. روزی او با یکی از دختران دربار به نام الکساندرا که فرزند کشیش اوکراینی ارتدوکسی بود که به عنوان برده در دربار عثمانی خدمت می کرد برخورد نمود و شیفته او گشت و این دیدار به رفتاری ناخوشایند منجرشد.اگرچه الکساندرا که دختری مغرور و سرکش بود، برای این واقعه اهمیتی قائل نمیشد اما تصمیم گرفت برای آنچه که به او رفته بود انتقام بگیرد. به همین منظور او تصمیم گرفت تا خود را در دل سلیمان جاکند و همسراو شود. البته نه فقط برای یک شب، بلکه برای هزار و یک شب.درنهایت، الکساندرا به هدف خود دست یافت و سلطان سلیمان عاشق او شد و او را خرم نامید. عشق او به خرم نه تنها تمام زنان حرمسرا بلکه آینده امپراطوری عثمانی را تحت تاثیر قرار داد.در این داستان با عشق، حسادت، شهوت، جنجال، فتنه، قدرت طلبی و رازهای پنهانی حکومت عثمانی روبرو می شوید. آیا سلطان سلیمان به هدف خود که گسترش امپراطوری عثمانی از شرق به غرب است، دست خواهد یافت؟ چگونه خرم، بر آینده این امپراطوری تاثیر می گذارد؟ آیا خرم می تواند بر زنان حرمسرا پیشی بگیرد و سوگلی پادشاه عثمانی شود؟