عشق و جزا

یاسمین دختری بیست و پنج ساله است که در یک شرکت تبلیغاتی کار می کند. او قصد دارد با محمت ازدواج کند اما یک هفته قبل از ازدواج، به رابطه خیانت آمیز پنهانی محمت وبهترین دوستش پی می برد. او که تمام باورهای خود را نسبت به ازدواج ازدست داده، ناامید و سرخورده به "بدروم" جایی که مادرش زندگی می کند، برمی گردد.یاسمین شبی در بدورم به میخانه ای می رود و برای فراموشی آنچه بر او گذشته، بسیار می نوشد. ساواس جوانی است که در آنجا با یاسمین آشنا می شود. آنها بعد ازمیگساری فراوان، شب را با هم می گذرانند اما صبح روز بعد یاسمین بی خبر، ساواس را ترک کرده  و تنها گردنبدی ازاو به جای می ماند. و این تنها سرنخی است که ساواس برای یافتن او دارد.تغییرات زیادی از آن شب به بعد در زندگی آنها رخ می دهد که سرآغازی برای عشق هردو به شمار می رود.آیا اراده قوی ساواس برای یافتن  یاسمین او را موفق خواهد کرد؟ و آیا اسرا ر پنهانی آنها روزی فاش خواهدشد؟