شهر تو را می خواند

شهر تو را می خواند: سریال شهر تو را می خواند، داستان جوانی به نام «علی اسمیت» را به تصویر می کشد. علی دریانوردی 24 ساله و شهروند شیلی است که به پنج زبان زنده دنیا مسلط می باشد. او به صورت حرفه ای به بوکس می پردازد و قسمتی از درآمدش از مسابقات بوکس است. رئوف مردی است که علی او را «مامان» نامیده است. او آشپز کشتی است و علی را از چهار سالگی بزرگ کرده است. علی از کودکی درگیر ماجرایی دراماتیک شده و شهر استانبول برای او مانند یک کابوس می باشد. مردی که فکر می کرد پدر او است، مادرش را جلوی چشمان او، به ضرب چندین گلوله می کشد. مادرش برای محافظت از او علی را در یک قایق مخفی می کند. رئوف که از کشتی ای که در آن بندر پهلو گرفته بود بصورتی ناخواسته شاهد این منظره بود، علی را نجات داده و به کشتی می برد. او علی را کنار خود در کشتی نگاه داشته و همیشه همراهی می کند. مادر او به دست میتهات میرکلام اوغلو کشته شده و آنها بدون آنکه بدانند در کشتی باربری برادر میتهات کار می کنند. تکین میرکلام اوغلو برادر میتهات و صاحب کشتی باربری ایست که او و مامی در آن کار می کنند. آنها بعد از 20 سال دوباره با کشتی به استانبول سفر کردند و در این سفر کاری که قرار بود یک روز به طول بینجامد، علی قصد پیاده شدن از کشتی را نداشت. اما رئوف قصد داشت او را با پدر واقعی اش آشنا کند و علی را به او بسپارد. برخلاف تصمیم علی اسمیت، او مجبور شد که از کشتی پیاده شود و در آن یک روز اتفاقات بسیاری برایش رقم خورد. با عشق زندگی اش آشنا شد و پدر واقعی خود را بی آنکه واقعیت را بداند، پیدا کرد. او بعد از این سفر مجبور شد که در استانبول بماند و ماجراهای زندگی او موضوع این سریال شد.