ملکه شب

عزیز چلبی صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های ساخت دارو در ترکیه است که ریشه کارادنیزی دارد. تمام اعضای خانواده او در کنار هم در یک عمارت بزرگ در استانبول زندگی می کنند. بعد از مرگ همسرش زندگی اش را به فرزندانش خصوصا دختر خود اختصاص داده و سبب ازدواج دخترش با مورد اعتمادترین کارمندش که در عین حال پسر بهترین دوست او نیز هست، شده است. کارتال پسری است که بعد از کشته شدن پدرش از سه سالگی تحت حمایت عزیز و در کنار او بزرگ شده است. عزیز مانند فرزندان خود از او نگهداری کرد و به او اعتماد بی نهایت داشت. مرت، پسر عزیز همیشه به این موقعیت کارتال حسادت داشت و انتظار داشت که خودش مورداعتمادترین کارمند پدرش باشد. از طرفی شاید عزیز پسرش را دلیل مرگ همسرش که بسیار دوستش می داشت می دانست و به همین دلیل هیچ گاه نتوانست با پسر خود ارتباط صمیمی برقرار کند. اما در ادامه روزی راه کارتال به شهری کوچک در فرانسه می افتد. او برای کار به فرانسه می رود و در آن شهر با دختری به نام سلین که کار ساخت ادکلن انجام می داد، آشنا می شود. کارتال در یک نگاه عاشق سلین می شود اما مجبور به رها کردن او در آن شهر و بازگشت به سوی زندگی اش با دختر عزیز، یعنی اسرا بود. بعد از سال ها که از زندگی هر کدام از این کاراکترها می گذرد و همه چیز وضعیتی روتین پیدا کرده، این بار راه سلین با عزیز برخورد می کند. عزیز چلبی بعد از مرگ همسرش برای اولین بار به یک زن یعنی سلین علاقه مند می شود و ماجراها از این بعد آغاز می شود.